حجت‌الله عبدالملکی، وزیر کار دولت سیزدهم، بار دیگر با اظهارنظری درباره اینترنت و اشتغال نشان داد که مشکل او فقط بیان جملات نسنجیده یا تحلیل‌های شتاب‌زده نیست. مسئله او، ناآشنایی عمیق با حوزه‌ها و تخصص‌هایی است که درباره آنها اظهارنظر می‌کند؛ یعنی اشتغال و اینترنت.

این وزیر سابق در گفتگویی در تلویزیون همشهری، گفته است که ادعاها درباره بیکاری گسترده فعالان اینستاگرامی به‌دلیل محدودیت‌های اینترنتی نادرست است و «کسی بابت قطعی اینترنت بیکار نشده.» دلیل او برای این ادعا هم بسیار بدیع و شنیدنی است: «این افراد به آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها جنس نمی‌فروخته‌اند و بسیاری از آنها مخاطب داخلی داشته‌اند و به پیام‌رسان‌های داخلی کوچ کرده‌اند.» همین چند جمله کافی است تا معلوم شود گوینده نه سازوکار اشتغال در اقتصاد دیجیتال را می‌شناسد، نه ماهیت پلتفرم‌ها را، نه مفهوم بازار را، و نه حتی معنای بیکاری را.

عبدالملکی پیش‌تر هم با ایده «کارآفرینی با یک میلیون تومان» نشان داده بود که تصورش از بازار کار، در بهترین حالت بیشتر شبیه کتاب‌های زرد و جزوه‌های انگیزشی است تا واقعیت اقتصادی. او حالا با تکرار ادعاهای کاریکاتوری‌اش،‌ یا قصد دارد با هر هزینه‌ای در صدر اخبار بماند، یا به‌طرز عجیبی بر اثبات ناآگاهی‌اش اصرار می‌ورزد و یا خطرناک‌تر از هر دو مورد قبلی، زمینه را برای توجیه اقتصادی قطع اینترنت هموار می‌کند.

به هر حال اگر پیش‌تر روشن شده بود که او از هزینه راه‌اندازی کسب‌وکار، سرمایه در گردش، ریسک بازار و پیچیدگی کارآفرینی در ایران چیزی نمی‌داند؛ حالا بار دیگر همان ناآگاهی، از حوزه اشتغال به حوزه اینترنت گسترش یافته و همچون نفتی که از کشتی آسیب دیده به آب دریا نشت می‌کند، فضای رسانه را با ۶ خطای شناختی آلوده کرده است.

خطای اول: درک ناصواب از سازوکار اینستاگرام

خطای آشکار عبدالملکی این است که تصور می‌کند چون بسیاری از فروشگاه‌های اینستاگرامی ایرانی کالایی به مشتریان آمریکایی و اروپایی نمی‌فروشند، پس قطع یا محدودیت اینترنت نباید اثر جدی بر آنها بگذارد.

او اما نمی‌داند مسئله این کسب‌وکارها، فروش مستقیم به خارج از کشور نیست؛ مسئله این است که آنها کسب‌وکار خود را روی بستر اینستاگرام شکل داده بودند. اینستاگرام برای این افراد محل برندسازی، جذب مخاطب، بازاریابی، تعامل روزانه، تولید اعتماد، دریافت بازخورد، تبلیغات، همکاری با اینفلوئنسرها و تبدیل مخاطب به مشتری بود. مهم‌تر از همه، اینستاگرام از طریق الگوریتم توزیع محتوا به این کسب‌وکارها امکان رشد می‌داد و محصول آنها را در برابر دید کاربرانی می‌گذاشت که احتمال خریدشان بیشتر بود.

فروشگاه‌های خانگی لباس یا لوازم آرایشی، پیج‌های شیرینی‌پزی، تولیدکنندگان صنایع‌دستی، مدرسان آنلاین زبان و امثال اینها، اگرچه لزوماً به اروپا و آمریکا محصول و خدمات نمی‌فروختند (و البته بعضی از آنها مخاطب و خریدار خارجی هم داشتند)؛ اما روی شبکه‌ای کار می‌کردند که به آنها امکان دیده شدن، حفظ مخاطب و توسعه بازار می‌داد. وقتی این بستر از کار می‌افتد، زیرساخت و بازار آن کسب‌وکار از بین می‌رود.

خطای دوم: تصور نادرست درباره کوچ به پیام‌رسان‌های داخلی

وزیر کار فکر می‌کند چنین کسب‌وکارهایی می‌توانند به‌سادگی به یک پیام‌رسان داخلی «کوچ» کنند و این خطای دوم اوست. این ادعا شبیه این است که کسی بگوید اگر یک مغازه را از وسط بازار بزرگ تهران بردارند و در کوچه‌ای بن‌بست در فلان روستای دورافتاده بگذارند، چون جنس همان است پس فروش هم تفاوتی نمی‌کند. مسئله فقط انتقال کالا نیست؛ مسئله انتقال بازار، مخاطب، اعتماد و جریان کشف شدن است. اینها یک‌شبه ساخته نمی‌شوند و یک‌شبه هم قابل انتقال نیستند. و البته که مبدع نظریه کارآفرینی یک میلیون تومانی، هیچ کدام از اینها را درک نمی‌کند.

خطای سوم: عدم فهم بیکاری

خطای سوم عبدالملکی این است که بیکاری را به شکل بسیار ابتدایی و منسوخ می‌فهمد؛ گویی فقط وقتی کسی از کارخانه یا اداره اخراج شود می‌توان گفت بیکار شده است. در اقتصاد دیجیتال، بیکاری شکل‌های پیچیده‌تری دارد. وقتی فردی تمام درآمدش از یک بستر آنلاین تأمین می‌شود و آن بستر با محدودیت یا قطع اینترنت از دسترس خارج می‌شود، در واقع درآمدش قطع شده و عملاً بیکار شده است.

بیکاری با از بین رفتن امکان کار رخ می‌دهد. اگر فروشگاه آنلاین سفارش نگیرد، اگر مدرس نتواند کلاس برگزار کند، اگر تولیدکننده محتوا به مخاطب نرسد، اگر طراح گرافیک نتواند فایل تحویل دهد، اگر برنامه‌نویس به ریپازیتوری‌ها و ابزارهای کاری دسترسی نداشته باشد، اگر مترجم فریلنسر نتواند با مشتری خارجی ارتباط بگیرد، اینها همه مصادیق از دست رفتن شغل‌اند، حتی اگر در آمار رسمی دیده نشوند.

خطای چهارم: درک ناقص از معنای اینترنت

اشتباه بعدی وزیر سابق کار این است که مسئله را به اینستاگرام و فروشگاه اینستاگرامی تقلیل می‌دهد؛ در حالی که دامنه آسیب محدودیت اینترنت بسیار گسترده‌تر از این حرف‌هاست.

فریلنسرها یکی از روشن‌ترین مثال‌ها هستند. هزاران نفر در ایران به‌عنوان برنامه‌نویس، طراح، مترجم، نویسنده، تدوینگر، مشاور سئو، بازاریاب دیجیتال و مدیر شبکه‌های اجتماعی با کارفرمایان داخلی و خارجی کار می‌کنند. بخشی از این افراد درآمد ارزی دارند و مشتریانشان در خارج از ایران‌اند. برای این گروه، قطع اینترنت یعنی قطع شدن دسترسی به کارفرما، ابزار کار، پلتفرم دریافت پروژه، بستر تحویل کار و مسیر دریافت دستمزد.

اما آسیب فقط متوجه فریلنسرهای بین‌المللی نیست. کسب‌وکارهای سنتی هم به اینترنت وابسته شده‌اند: فروشگاه‌هایی که سفارش‌ها را از واتس‌اپ و اینستاگرام می‌گیرند، تولیدکنندگانی که مواد اولیه، طرح‌های مربوط به تولید یا مشتری خود را از طریق اینترنت پیدا می‌کنند، آموزشگاه‌هایی که تبلیغات و ارتباط با مشتری را آنلاین انجام می‌دهند، آژانس‌های مسافرتی که تبلیغات و فروش‌شان به دسترسی‌های آنلاین گره خورده است. قطع اینترنت ، این زنجیره‌ها و بسیار زنجیره دیگر را مختل می‌کند و نتیجه‌اش کاهش درآمد، تعدیل نیرو و تعطیلی کسب‌وکار است.

خطای پنجم: ساده‌انگاری ساخت جامعه مشتریان

عبدالملکی می‌گوید این کسب‌وکارها به پیام‌رسان‌های داخلی کوچ کرده‌اند. گویی مهاجرت، مسئله را حل می‌کند. اما کوچ اجباری به یک پلتفرم داخلی، اگر اصلاً رخ دهد، به‌هیچ‌وجه به این معنا نیست که زیان از بین رفته است.

یک کسب‌وکار برای ساختن جامعه مشتریان خود روی اینستاگرام، ماه‌ها یا حتی سال‌ها زمان صرف کرده است: تولید محتوا کرده، تبلیغات انجام داده، تعامل ساخته، اعتماد جمع کرده، نرخ تبدیل را بهبود داده و الگوریتم را شناخته است. حالا انتقال همین جامعه به یک پلتفرم دیگر، آن هم پلتفرمی که نه از نظر تعداد کاربر، نه کیفیت تجربه کاربری، نه زیرساخت تبلیغات، نه الگوریتم توزیع محتوا و نه سطح اعتماد عمومی قابل مقایسه با اینستاگرام نیست، معنایی جز از دست رفتن بخش بزرگی از سرمایه‌گذاری قبلی ندارد.

حتی اگر بخشی از مخاطبان به پیام‌رسان داخلی بروند، زمان مسئله مهمی است. کسب‌وکار با زمان کار می‌کند. اجاره مغازه، هزینه مواد اولیه، دستمزد، اقساط، مخارج زندگی و بدهی‌ها و اقساط منتظر نمی‌مانند تا یک فروشگاه چند ماه یا چند سال وقت بگذارد و دوباره جامعه مشتریانش را از صفر بسازد. در این فاصله، کاهش شدید درآمد رخ می‌دهد و کاهش شدید و طولانی‌مدت درآمد، در عمل تفاوتی با بیکاری ندارد.

خطای ششم: تصور فانتزی از اینترنت

در پس حرف‌های عبدالملکی یک سوءتفاهم بزرگ‌تر هم وجود دارد: انگار اینترنت جهانی چیزی تزئینی، لوکس یا غیرضروری است و اگر نسخه‌ای داخلی از پیام‌رسان یا پلتفرم وجود داشته باشد، پس نیاز اصلی مردم برطرف شده است. این نگاه، نه‌فقط از نظر فنی، بلکه از نظر اقتصادی هم عقب‌مانده است.

اینترنت امروز زیرساخت کار و زندگی است؛ همان‌طور که برق، جاده، تلفن و بانک زیرساخت کار هستند. هیچ‌کس نمی‌گوید چون یک کوچه خاکی داریم، دیگر نیازی به جاده‌های بین‌شهری یا شاهراه‌های اتصال بین کشورها نخواهیم داشت. جهانی بودن، بخشی از ماهیت اینترنت است. وقتی دسترسی به اینترنت مختل می‌شود، اقتصاد، آموزش، پژوهش، تجارت، خدمات و ارتباطات محدود می‌شود.

اظهارنظری که نه فقط ناآگاهانه، بلکه خطرناک است

هر کس استعدادی دارد. می‌گویند بعضی افراد حس ششم دارند و عبدالملکی هم نشان داده که می‌تواند شش خطای شناختی را در دو خط اظهارنظر جمع کند.

شاید بتوان از یک فرد عادی پذیرفت که سازوکار الگوریتم اینستاگرام یا اقتصاد پلتفرمی را نداند و فرایندهای اشتغال را نشناسد و اظهارنظری از روی ناآگاهی کند؛ اما از کسی که وزیر کار بوده، این سطح از ناآگاهی پذیرفتنی و باورکردنی نیست. مشکل اینجاست که چنین اظهارنظرهایی فقط نشانه ناآگاهی؛ بلکه نوعی تلاش برای پاک کردن صورت مسئله هستند. وقتی افرادی چون عبدالملکی مدعی می‌شوند که قطع اینترنت موجب بیکاری نشده، در واقع راه برای انکار خسارت‌ها، بی‌اهمیت جلوه دادن محدودیت‌ها و نادیده گرفتن صدای آسیب‌دیدگان باز می‌شود. در دو ماه اخیر حتی در بدنه دولت و میان مسئولان هم بارها به خسارت‌های محدودیت اینترنت بر کسب‌وکارها اشاره شده است. اصرار بر این ادعا که کسی بیکار نشده، نه تنها با واقعیت، تجربه زیسته مردم و با اظهارات دیگر مقامات در تناقض است، بلکه خود بسیار خسارت‌بار و آسیب‌زاست. زیرا سیاستمداری که از جایگاه کارشناس اقتصادی اظهار نظر می‌کند، قطعاً می‌تواند روی تصمیم‌سازان و سیاست‌گذاران اینترنت اثر بگذارد. بنابراین من اگر جای دولت و وزارت ارتباطات بودم،‌ حتماً به گفته‌های او واکنش متناسبی نشان می‌دادم.