«تقریباً بیش از ۹۰ درصد نیازها و احتیاجات مردم در فضای فعلی برآورده می‌شود.» این جمله را یک نماینده مجلس گفته است. ایشان احتمالا خبر ندارد در همان ۲ هزار ساعتی که ما اینجا درگیر راه‌هایی برای چند دقیقه اتصال هستیم، دنیا مشغول چه کاری است.

گزارش اخیر واشنگتن‌پست نشان می‌دهد دنیا درگیر یک سونامی است؛ سونامی محتوای تولید شده توسط هوش مصنوعی. طبق این گزارش، از زمان عرضه ChatGPT، تعداد کتاب‌های الکترونیکی منتشر شده در آمازون تقریبا سه برابر شده است.

در سیستم قضایی آمریکا، سهم کسانی که بدون وکیل و با کمک هوش مصنوعی لایحه می‌نویسند و از خود دفاع می‌کنند، از میانگین تاریخی ۱۱ درصد به ۱۷ درصد در پرونده‌های غیرکیفری فدرال جهش کرده است. در پلتفرمی مثل Deezer نیز روزانه ۷۵ هزار قطعه موسیقی تماماً ساخته‌شده با AI آپلود می‌شود.

جهان بیرون از مرزهای ما، نگران سرریز شدن محتوا است. نگران اینکه چطور این حجم از داده‌های ماشینی را مدیریت کند. اما ما اینجا کجای کاریم؟ ما در حال دست‌وپا زدن برای ابتدایی‌ترین سطح دسترسی.

البته قرار نیست حجم زیاد محتوای تولید شده با هوش مصنوعی را ستایش کنیم، بله همان‌طور که واشنگتن‌پست هم اشاره می‌کند، استفاده از این ابزارها خود تبدیل به یک چالش شده‌اند. مثلا کتاب‌های هوش مصنوعی فروش پایینی دارند یا قضات با استنادهای حقوقی که AI ساخته کلافه شده‌اند و مقالات علمی فیک، صدای ویراستاران را درآورده است.

نکته اینجاست که این ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی آمده‌اند تا زندگی را برای مردم عادی که دسترسی به همه چیز ندارند را راحت‌تر کنند. شهروندی که شاید از پس هزینه‌های بالای مشاوره حقوقی برنیاید می‌تواند از هوش مصنوعی کمک گرفته و سپس انتخاب بهتری برای وکیل داشته باشد. آن کسی که هزینه تراپی را ندارد، حداقل می‌تواند با چت‌بات‌ها درددل کند. دانش‌آموزی که به معلم خصوصی زبان دسترسی ندارد، می‌تواند با AI تمرین مکالمه کند.

ایده اینترنت طبقاتی هم دقیقا در تضاد با همین موضوع است. فکر می‌کنند به فلان شرکت دانش‌بنیان یا فلان برنامه‌نویس، دسترسی ویژه بدهند، مشکلات حل می‌شود. اما با این کار هوش مصنوعی به کالایی لوکس در انحصار یک سری افراد تبدیل می‌شود و مردم عادی از آن محروم خواهند بود. با چه متر و معیاری می‌خواهید مشخص کنید چه کسی به هوش مصنوعی نیاز دارد و چه کسی ندارد؟

قطع اینترنت، صرفا ما را از ترندهای روز تکنولوژی عقب نمی‌اندازد؛ بلکه نوع جدیدی از نابرابری را خلق می‌کند. نابرابری در دسترسی به ابزاری که همین حالا در حال تغییر تعریف «ارزش»، «تلاش» و «مهارت» در دنیا است. در دنیایی که انسان‌ها با کمک هوش مصنوعی سریع‌تر می‌دوند، ما هنوز درگیر حق داشتن کفش هستیم.