ما دیگر فقط با خط فقر اقتصادی روبهرو نیستیم؛ جامعه ایران مدتی است که درگیر پدیده جدید دیگری با عنوان «خط فقر پهنای باند» شده است. جایی که داشتن یا نداشتن اینترنت طبقاتی، فقط تعیین نمیکند چه کسی اینستاگرام و تلگرام باز کند و چه کسی نتواند؛ تعیین میکند چه کسی به دانشگاه نزدیکتر میشود و چه کسی بتواند از پس هزینههای زندگی برآید.
در نگاه اول، تصور عمومی از اینترنت طبقاتی، به تسهیل دسترسی به شبکههای اجتماعی و پیامرسانها محدود میشود. اما واقعیت پنهان در لایههای زیرین این سیاست، بسیار نگرانکنندهتر است.
اگر مصاحبه قبلی من با کنکوریها را خوانده باشید، از دانشآموزانی روایت کردم که با توجه به تجربه قطعی اینترنت در دی ماه، از قبل اسفند فایلهای آموزشیشان را دانلود کرده، ویدئوها را ذخیره کرده، فلش و رم را پر کرده بودند چون میدانستند روزی ممکن است اینترنت دوباره نباشد. با این حال باز هم کم آوردهاند.
قطع اینترنت علاوه بر اینکه تفریحشان را گرفته، بخشی از مسیر یادگیریشان را نیز نیمهکاره گذاشته است و نمیتوانند از چتباتهای هوش مصنوعی کمک بگیرند. در همان لحظه، دانشآموز دیگری هست که هیچ استعداد بیشتری نسبت به آن سه نفر ندارد، اما یک مزیت دارد: پدرش به اینترنت طبقاتی دسترسی دارد. او میتواند با همان اینترنت، به تلگرام و منابع آموزشی برسد، از هوش مصنوعی برای توضیح مفاهیم مبهم کمک بگیرد و وقتی گیر میکند، سریعتر از بقیه راهش را پیدا کند. این فرد، برادر یکی از دوستانم است که پدرش به تازگی از مزیت اینترنت طبقاتی بهرهمند شده و آن را برای فرزندش هاتاسپات میکند تا بتواند نیازهای آموزشیاش را برطرف کند.
با یکی دیگر از تبعیضهای پنهان اینترنت طبقاتی، هنگام گفتگو با سرویسکار کولر منزلم روبه رو شدم. از یک پلتفرم خدمات آنلاین برای سرویس کولر استفاده کردم و هنگام انجام کار با او هم کلام شدم. به گفته وی روال کار این پلتفرم بدین صورت است که پس از ثبت درخواست مشتری، سفارش برای همه سرویسکارهای ثبتنام کرده ارسال میشود و هر کس که زودتر درخواست را قبول کند، میتواند پروژه را بگیرد.
او گفت یک سری افراد که از مسیرهای غیرکاری به اینترنت طبقاتی دست یافتهاند، اینترنت بهتری حتی روی شبکه ملی اطلاعات دارند از همین رو میتوانند سفارش را زودتر بگیرند؛ نتیجه آن نیز دستیابی به سفارشهای بهتر و کسب درآمد بیشتر است.
خودش میگوید سفارشهایش نسبت به سال قبل به یکچهارم رسیده. حتی صبح زودتر از همیشه بیدار میشود، گاهی پنج صبح تا بتواند سفارش بهتری را بگیرد، مثلا سرویس 20 کولر یک مجتمع. اما همه سفارشهای خوب نصیب آنهایی میشود که از مسیرهای دیگر اینترنت طبقاتی گرفتهاند.
این دو روایت، در ظاهر به دو جهان متفاوت تعلق دارند: یکی آموزش و کنکور، دیگری کار و درآمد. اما در عمق، هر دو یک چیز را میگویند. اینترنت در ایران به زیرساخت توزیع فرصت تبدیل شده است. و وقتی زیرساخت فرصت نابرابر باشد، نابرابری را در همه بخشها خواهیم دید.
دقیقا از همینجا است که بحث اینترنت طبقاتی معنا پیدا میکند. هرچقدر دولت، سخنگویش، وزیر ارتباطات و معاون رئیس جمهور تاکید کنند که مخالف اینترنت طبقاتی هستند و هدفشان کمک به کسبوکارها است؛ بازهم میبینیم اینترنت طبقاتی در کشور ریشه دوانده است.
مساله فقط نیت اولیه نیست. خیلی از تبعیضها از دل نیتها بیرون نمیآیند؛ از دل نتیجهها بیرون میآیند. اگر گروهی بتواند با اینترنت آموزش ببیند و گروهی فقط شبکه ملی اطلاعات در دسترسش باشد، یا فردی سریعتر درخواست کاری را بگیرد و بهتر در اقتصاد دیجیتال حرکت کند و گروهی دیگر از همین امکانات محروم بماند، اسمش هر چه باشد، در عمل به یک نوع طبقهبندی رسیدهایم.
بنابراین «خط فقر پهنای باند» واقعیتی است که میگوید فقر، امروز فقط در جیب آدمها دیده نمیشود؛ در سرعت باز شدن یک صفحه، در بالا آمدن یک سایت، در بارگذاری یک فایل آموزشی و در چند ثانیهای که یک سفارش پلتفرمی را از دست میدهی هم خودش را نشان میدهد.
عدالت، پیشفرضهای اولیه بازتولید یک جامعه پویا هستند. توسعه اینترنت طبقاتی، خواسته یا ناخواسته، در حال عمق بخشیدن به شکافی است که با هیچ سهمیه یا بستهای جبران نخواهد شد. ما وارد عصری شدیم که در آن، اینترنت تعیینکننده طبقه اجتماعی افراد است؛ پدیدهای که نیازمند بازنگری فوری و جدی در ساختار تصمیمگیری است.